X
تبلیغات
نیایش

نیایش

پنجمین جشنواره ادبی هنری نیایش

علی ای همای رحمت

                                        

                                                           

آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود.

روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند.

علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود.

بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد.

آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست.

 کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:58  توسط راضیه یاری نیا  | 

رمضان الکریم

                                                        

                      

بنام خدا یاد خدا دهد به دل ارامش خدایا از اینکه توفیق پیدا کردم که رمضانی دیگر با تو باشم وبا تو راز و نیاز نمایم ممنونم . سلام بر رمضان و سلام بر خدای رمضان

نعمت الله ولی :

رمضان آمد و روان بگذشت
بود ماهی به یک زمان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود
این معانی از آن بیان بگذشت ...

حکیم خاقانی شروانی :

جاهش ز دهر چون مه عید از صف بخوم
ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام

سوزنی سمر قندی :

گر در مه صیام شود خوانده این مدیح
بر تو بخیر باد مدیح و مه صیام

نزاری قهستانی :

خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام
براولیا و احبای شهریار انام

عباس خوش عمل :

رمضانا تو بهترین ماهی
چون که ماه ضیافت اللهی
خوش عمل هر که بود در رمضان
ترک منکر نمود در رمضان

شیخ اجل سعدی شیرازی :

کسان که در رمضان چنگ می شکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

شاطر عباس صبوحی :

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است

        

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 9:33  توسط راضیه یاری نیا  | 

شب قدر؛ فرصتی برای کسب برکات الهی

                                          
                          

 

از موقعیتهای ارزشمند و مهم در ماه رمضان "شب قدر" است، شبی که ارزش و منزلت آن از هزار ماه بهتر بوده و انسان مؤمن و خداجوی می بایست با شناخت دقیق این شب و برکات آن، برای کسب فضایل الهی اقدام کند .

در روایات اهل بیت آمده است : « فرشتگان در شب قدر فرود آمده و در زمین پخش می شوند، بر مجالس مؤمنین گذشته، بر آنان سلام می کنند و برای دعاهای آنها "‌ آمین" می گویند، تا آنگاه که سپیده دم طلوع کند .» و "«‌ دراین شب دعای کسی رد نمی شود مگر دعای عاق والدین، قطع کننده رحم نزدیک، کسی که شراب بنوشد و کسی که دشمنی مؤمنی در دلش باشد .»‌

از پیامبر (ص) روایت شده که فرمودند : « موسی عرض کرد : خدای من ! نزدیک شدن به تو را خواهانم ، فرمود : نزدیکی من از آن کسی است که شب قدر بیدار شود . عرض کرد: خدای من رحمت تو را می خواهم ، فرمود : رحمت من از آن کسی است که در شب قدر به فقرا رحم کند ، عرض کرد: خدای من ! جواز عبور از صراط را خواهانم ، فرمود : آن برای کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد، عرض کرد: خدای من ! از درختان بهشتی می خواهم ، فرمود: این مال کسی است که در شب قدر سبحان الله بگوید، عرض کرد: خدای من ! رضایت تو را می خواهم ، فرمود: رضایت من از آن کسی است که دو رکعت نماز در شب قدر بخواند.»

از بعضی از روایات بر می آید که شب قدر مراتبی دارد . شب قدری که در قرآن آمده ، شب قدری است که آخرین مراحل مشیت الهی در آن صورت گرفته و پس از آن تغییر و تبدیلی انجام نمی شود و نیز از بعضی روایات بر می آید که شب نیمه شعبان، نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان از شبهای قدر بوده و شب آخر برترین آنهاست که شب «جهنی» نامیده می شود. همین شب است که مقدرات در آن، تغییر نمی کند و به احتمال قوی شب بیست و هفتم ماه رمضان نیز از شبهای قدر است . کسی که می خواهد احتیاط کند باید در تمام این پنج شب اعمال شب قدر را انجام دهد.  

بی تردید شایسته و ضروری است کسی که دین و نص روشن قرآن و روایات پیامبر(ص) و آل معصوم (ع) را قبول دارد، تمام سعی خود را جهت آمادگی برای اعمال این شب به کار گیرد. از کارهایی که در طول سال می تواند انجام دهد، دعا جهت توفیق در این شب است و اینکه بتواند در این شب، محبوبترین و پسندیده ترین کارها نزد خدا را انجام دهد چرا که خداوند این شب را برای او بهتر از هزار ماه قرار داده و اعمال این شب را به این شکل از او قبول نموده و آن را با بالاترین درجات برای او ثبت و تا روز دیدار او آن را بپروراند.

انسان مؤمن و خدای جوی که در پی کمال و سعادت است، اگر فهمید چه عملی مناسبتر است که به همان عمل می کند  و اگر تردید پیدا کرد، باید استخاره کند. بعد از تعیین وقت ذکر، وقت مناسبی را که در آن خواب آلود یا سیر یا گرسنه نبوده و موانع دیگری نیز نداشته باشد ، باید برای تفکر معین کند. باید تمام سعی خود را به کار گیرد که در شبش چیزی، حتی امور مباح، او را از یاد خدا باز نداشته و در نمازها و مناجاتش به غیر آن حتی مستحبات فکر نکند

                           

    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:43  توسط راضیه یاری نیا  | 

نماز عید سعید فطر

                                              

عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بيشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است. از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مىشود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد. و در قنوت نماز عيد مىخوانيم: «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون» بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مىخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مىطلبم آنچه بندگان شايستهات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند

   

       

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 18:43  توسط راضیه یاری نیا  | 

قدس در اسارت شیطان است

               

 

    بسم الله الرحمن الرحيم                                       

من طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند; و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مى تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطين اعلام نماين
د. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.

امام خمینی (ره)

 

                 

                                  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:36  توسط راضیه یاری نیا  | 

ما داریم او ندارد...

                                                                            

             

من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند

 

من میخورم، تو میخوری، او گشنه است، ما میخوریم، شما میخورید، آنها فقط نان خشک میخورند

 

من درس میخوانم، تو درس میخوانی، او مجبور است کار کند، ما درس میخوانیم، شما درس میخوانید، آنها فقط بیل و داس میشناسند

 

من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند، ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند

 

من سفر میکنم، تو سفر میکنی، او تا شب کار میکند، ما سفر میکنیم، شما سفر میکنید، آنها هر عید شرمنده کودکشان میشوند

 

من راه میروم، تو را میروی، او در سی.سی.یو است، ما راه میرویم، شما راه میروید، آنها جانبازند

 

من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد، ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند

 

من وَگوام، تو وَگویی، او فقط شوخیهای مردم را میبیند، ما وگوییم، شما وَگویید، آنها تلویزیون ندارند تا معنی ویگولنزج را بفهمند

 

من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند، ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند

 

    

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:20  توسط راضیه یاری نیا  | 

یا فاطمه

                           

استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
دو ركعت نماز مى‏خوانى، آنگاه سجده كرده و صد بار مى‏گوئى: اى فاطمه، سپس گونه راستت را بر زمين نهاده و همين ذكر را مى‏گوئى، آنگاه گونه چپ خود را بر زمين نهاده و آن را تكرار مى‏نمائى، آنگاه سجده كرده و صد و ده بار آن را ذكر نموده، و مى‏گوئى:

يا امِناً مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذِرٌ، اَسْاَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَىْ‏ءٍ منْكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُعْطِيَنى اَماناً لِنَفْسى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وَلَدى، حَتَّى لا اَخافُ اَحَداً وَ لا اَحْذَرُ مِنْ شَىْ‏ءٍ اَبَداً، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدير.

اى آنكه از هر چيز در امنيت بوده و هر چيز از تو در خوف و هراس مى‏باشد، به امنيتت از هر چيز و هراس هر چيز از تو، از تو مى‏خواهم كه بر محمد و خاندانش درود فرستى و در جان و خاندان و اموال و فرزندانم به من امنيتى عطا نمائى كه از كسى نترسم و هرگز از چيزى هراسى به دل راه ندهم، تو بر هر چيز قادرى.
استغاثه به آن حضرت با دعا
پانصد و سى بار بگو:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ
خداوندا! بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش، به اندازه آنچه علمت بدان احاطه دارد، درود فرست.

استغاثه به آن حضرت با دعا

اِلهى بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها
بار الها! به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و سرّى كه در او به امانت نهاده شده است

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:8  توسط راضیه یاری نیا  | 

نام نیکویش حسن

                           

ماه ما در نيمه ماه خدا پيدا شده

بنگرش ماه خدا روشن زماه ما شده
 
گشته در اين ماه يك ماه مبارك تابناك
زين سبب ماه مبارك ماه بى همتا شده
 
آفتاب و ماه از نور جمالش مستيز
قامت چرخ از قيام قامت او تا شده ،
 
روح و ريحان محمد سرو بستان على
 زينت آغوش ناز زهره زهرا شده
 
سبط اكبر، سرور جمع جوانان بهشت
از ازل فرمان فرماندارى اش امضا شده
 
خسرو شيرين زبان و شهد لب شكر سخن
نوبر و نوشين روان و نوگل و زيبا شده
 
نام نيكويش حسن ، خلقش حسن ، خويش حسن
حسن سرتاسر، زپا تا سر، ز سر تا پا شده
 
آن چه خوبان جهان دارند از حسن وجمال
جمله در وجه حسن بر وجه احسن جا شده
 
هر كه در حسن حسن حسن خداوندى نديد
روز ديد از ديدن دادار نابينا شده

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:8  توسط راضیه یاری نیا  | 

عظمت خدا

                                               

                     

« آيا انـسـان فکر می کـنـد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی قادريم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند.

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (غير از دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند). (واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند")

      

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 13:58  توسط راضیه یاری نیا  | 

نعمت ها

                                          

        

           

« از هر دوی آنها (از هر دو دریای شور) مرواريد و مرجان درمی آيد. کداميک از اين نعمتهای پروردگار خود را می توانيد تکذيب کنيد»؟!

نکته آيه: آيه مرجان را نعمت شمرده شده است.

در زمان محمد مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت ناميد نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترميم استخوانهای آسيب ديده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پيوند زده می شود، علی رغم اينکه بـدن فـسـفـات کـلـسـيم دارد و مرجان کربنات کلسيم، با اين حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذيرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترميم می کند و دقـيـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گيرد.

مرجان از استخوان قويتر است ولی ترکيبات آنها ضـمـن کـم و زيـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسيم، منزيم و فـلـور دارند. کـلـسيم مرجان و استخوان تقريباً مساوی است. منزيمِ استخوان تـقـريـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزيم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بيشتر از استخوان فـلـور دارد.

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:48  توسط راضیه یاری نیا  | 

خدایا فقط تو

                                                                   

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر،ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 17:31  توسط راضیه یاری نیا  | 

سلام بر یگانه منجی عالم بشریت

                                      

               

                                       

                                      

 

به نام یگانه هستی بخش جهان هستی و آفریننده انسان خاکی.

سلام بر یگانه منجی عالم بشریت،سلام  بر روح حج و سلام بر  گمگشته دلهای عاشق.

سلام بر روح ایمان و دین،سلام بر شیرزاده امیرالمؤمنین(ع) و گل زیبای باغ خیرالنساء(س).

سلام بر آقا وسرور عالمیان حضرت جت ابن الحسن العسگری(روحی و ارواحنا له الفداء)

موسم حج به پا شده است و کاروانیان آماده حرکت به سمت حرم امن الهی اند.

این روزها  نسیم روح نواز حج بدنها را به حرکت وا میدارد تا روح را با ستایش حضرت حق و عبادتش سیقل دهند.روح حج در همه جا پیچیده است و مندای که ره لحظه در سراسر مطاف ندا میزند:ادعونی فاستجب لکم،مرا بخوانید تا استجابتتان کنم.

آری عجب حال و هوای روح نوازی دارد، وقتی به گرد خانه خدا میچرخی و گویی هر لحظه صدایی  به تو میگوید ما از رگ گردن هم به شما نزدیکتریم.

آری سپید پوشان یک به یک آماده احرام اند.و چه زیباست اقامت در  منا و مشعر الحرام و عرفات.صدای مناجات های شبانه حاجیان،آنان که حضرت حق بدانها نظری خاص انداخته تا بدانند که جز برای عبادت و رسیدن به کمال آفریده نشده اند.

عجب عبادت زیبا و بزرگی است حج.آری و چه زیباست در میان مناجات های شبانه ات ناگهان دست حجت الهی بر شانه ات بنشیند و ندای  لبیک و سعدیک بشنوی.

این روزها کاروانهای بسیاری آماده حرکت به سوی خانه خدا هستند وآرزومند دیدار کعبه.

اما کاروانی دیگر نیز در راه است.هدف این کاروان عمل به شعائر اسلام است ولی میقات در مکه نیست.این روزها بوی محرم به مشام می رسد. و میقات این کاروان کربلاست.

آری کعبه درست به موازات بیت المعمور در زمین است،اما کربلا نقطه اتصال زمین و آسمان است.و میقات حسین(ع) با خدایش.

عجیب است هر چقدر به عرفه نزدیک می شوی بوی محرم بیشتر به مشام می رسد.صدای قافله سالار می آید که با مولایش سخن میگوید:آقای من کاروان آماده حرکت است.

هر اشارت حسین(ع) دنیایی از حرف است.و او به دوردست می نگرد.چشم در راه لحظه وصال.آری او به کاروان می نگرد و به روز دهم می اندیشد.به محمل هایی می نگرد که چه آراسته و آهسته در حال حرکتند و به شیرخوارگانی که چه زیبا در آغوش مادرانشان آرمیده اند.او می نگرد و میداند که روزی باید ناموس خدا تا کوفه و شام پیاده برود و ظلم و جور ظالمان زمان را بچشد.او می نگرد به لحظه جدایی اش از خواهر.

آری حسین(ع) به کربلا می نگرد و تکیه بر نیزه غریبی داده است.او به سوی کربلا می رود تا به ملاقات حضرت حق برود و مکه یکی از منزلگاهها.به راستی که کعبه نشان است که ره گم نشود.آری ره گم نشود...و حسین(ع) می داند به کجا باید برود.

آری این روزها شمیم روح بخش کربلا در فضا پراکنده است و خوشا آنانکه مشام ولایتیشان عمل میکند.

و چه زیباست احرام حسین(ع) و یارانش،که با خون خود وضو ساختند و غسل زیارت حضرت سبحان را نمودند.

و چه بزرگ افتخاری است برای مشک که بر دوش سقایی است که تمام وجودش حسین(ع) است.

آری ای دوست،این روزها صدای تشنگان سیراب می آید...

صدای عاشورا می آید و نوای نینوا....

گوش بسپار و دلت را با کاروان آماده حرکت کن،چرا که آنانکه رفتند آماده برای عبادتی بزرگ هستندوعبادتی که روح حج در آن است: طواف امام زمانشان و مثال امام(ع) همانند کعبه است و باید گرداگرد این شمع سوزان ولایت بچرخی تا در عشق و محبتش ذوب گردی.

پس همسفر آماده باش...

شاید این روزها تو هم ندای هل من ناصر ینصرنی امام زمانت را بشنوی.پس آماده سفر باش...

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط راضیه یاری نیا  | 

نیاز

                                            

                 

 

دعا و استغفار
"إنّ اللَّه يحب العبد أن يطلب إليه من الجرم العظيم، ويبغض العبد أن يستخفّ‏بالجرم اليسير." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"خداوند بنده را اگر از او به سبب گناه بزرگ آمرزش بخواهد، دوست داردوبنده را اگر گناه كوچك را حقير شمارد، دشمن مى‏دارد."
برخى از مردم وقتى مرتكب گناهان صغيره مى‏شوند آن‏را كوچك مى‏شمارندو به خاطر آن استغفار نمى‏كنند، امّا وقتى مرتكب گناهى بزرگ مى‏گردند از خداآمرزش مى‏طلبند. كداميك از اين دو حالت بهتر است؟ شكّى نيست كه حالت‏دوم، زيرا حالت اوّل حالت غرور و خود بينى وگردنكشى است، حالت روياروى‏با خداست؛ در حاليكه حالت دوم حالت خضوع، خشوع و خوارى در پيشگاه‏خداوند است و در بسيارى از اوقات در دل انسان بعد از گناه حالتى از خوارى‏وذلّت پديد مى‏آيد و اين در اثر توبه و طلب آمرزش است. در مضمون برخى ازاحاديث آمده است كه:
گناهكارى كه استغفار و توبه‏اى راستين مى‏كند برتر و بهتر است از كسى كه‏هيچ گناهى نكرده؛ از اينجاست كه خداوند بنده‏اى را كه از او بخشايش بطلبد و ازاو بخواهد كه توبه‏اش را از گناهى بزرگ بپذيرد، دوست مى‏دارد.

   

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:36  توسط راضیه یاری نیا  | 

خدا دعا را دوست دارد

                                        

              

 

خداوند دعا را دوست دارد
در حديثى از امام باقرعليه السلام آمده است:
"ما من شي‏ء أحبُّ إلى اللَّه من أن يُسئل." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"چيزى نزد خدا محبوبتر از اين نيست كه از او درخواست كنند."
چرا درخواست محبوبترين چيز در نزد خداست؟ زيرا خداوند آمرزنده‏ومهربان است، بخشنده و كريم است و از برجسته‏ترين صفات جماليّه او عطاورحمت است، رحمتى كه آن را مى‏گستراند تا زندگى انسان را يكپارچه در برگيرد.نزد خدا بهترين لحظه‏هاى انسان همان لحظه‏اى است كه در آن رحمت را از راه دعاو طلب در مى‏يابد، از اينروست كه امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد:
"أقرب ما يكون العبد من اللَّه عزّ وجلّ وهو ساجد".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏162)
"نزديكترين حالت بنده به خدا، سجده است."
زيرا انسان به هنگام سجود و در حالت عبوديت و درخواست از خدا، درپيشگاه خدا خود را خوار مى‏دارد و اين همان حالت راستين انسان در برابر خداونداست. در واقع انسان مجموعه‏اى است از نيازها و خداى متعال "غنى و حميد"است و رحمتى گسترده دارد و اين نيازها را بر آورده مى‏كند كه اين يك معادله‏حقيقى ميان انسان و خداوندش مى‏باشد. نياز مطلق در انسان و رحمت گسترده‏خدا كه عنايت مى‏فرمايد: از اينجاست كه مى‏فهميم چرا محبوبترين چيزها نزد خداآن است كه بندگان از او چيزى درخواست كنند

    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:23  توسط راضیه یاری نیا  | 

شبی به بلندای مغفرت

                      

 

سرت امشب خيلي شلوغ است ...نه؟! حتما آن بالا برو بيايي دارند فرشته هاي عرشت،هي مي آيند زمين و کرور کرور اعمال بنده هاي صالحت را بار مي زنند و مي آورند آن بالا.  آخدا! مي بيني حال بنده هايت را؟يکي امشبش را غنيمت شمرده و دارد برات عبور از پل صراطش را مي گيرد از تو،يکي هم مثل من نشسته است پاي مانيتور و پست جديد مي نويسد براي وبلاگش!!  تازه کاسه تقبّل منّا هم گرفته ايم دستمان! عجب بنده هايي داري خدا!


راستي خدا، سلام مرا به آقام برسان. آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست؛ هر کجا هست خدايا، به سلامت دارش. خوش به حال حاجياني که اين روزها مهمان خانه تواند در کنار آقا...


امشب صاف آمده ام در خانه تو! با تو حرف دارم خدا...مي شنوي؟ با تو که سر در نمي آورم از حکمت کارَت اما، مي فهمم که خوب خدايي هستي، خدا..خوب!


امشب نه حال نوشتن بود، نه حوصله اش؛ ولي تو که بهتر مي شناسي بنده هايت را: بزند به سرشان، زده است ديگر! خودمانيم خدا، من که مي دانم خودت زده اي پس کله من! دمت گرم! حالا ديگر با يک بازي اينترنتي ما را چوبکاري مي کني؟! داشتيم خدا؟! شب عرفه اي مي زني پس کله ام که به بهانه يک بازي بنشينم و فکر کنم که چه کرده ام اين همه سال؟ يعني اينقدر از تو دور شده ام که بايد اين طور مرا به خودم بياوري؟...خاک بر سر من!


از تو که پنهان نيست،چند وقت پيش که اولين بار توي چند وبلاگ،بازي يلدايي را ديدم؛ فکر کردم چقدر مسخره است که چند تا آدم گنده مي نشينند و از خيس کردن جايشان در بچگي حرف مي زنند و از عشق و عاشقي هاي بزرگيشان!هر چند انصافاً بعضي ها به بهانه همان بازي،حرفهاي قشنگي زده بودند، ولي آنقدر کم، که گم بود بين انبوه حرفهاي بي ربط...حالا صاف همين امشب – شب عرفه- تو ما را مي کشي توي اين بازي که چه شود مثلاً ؟... مي خواهي يادم بيايد آن همه "بايد" که نکردم و "نبايد"هايي که کردم؟... مي خواهي يادم بيايد آن همه خلافي که جسورانه سر زد از من و تو – حتي - به روي خودت هم نياوردي؟... مي خواهي يادم بيايد يک دنيا عيبي که دارم و تو پوشاندي از همه؟...حکمتت را شکر!


مي گويند پنج تا و من به انبوهي فکر مي کنم که دارد سنگيني مي کند روي شانه هام. کدامشان را بگويم خدا؟ از کدام "کرده" پرده بردارم که آبرو بماند برايم؟ از کدام عيب بگويم که باز رغبتي بماند براي دوستي دوستانم؟ از کدام تاريکي بودنم بگويم که سوسوي بي رمقِ مانده از مرا، خاموش نکند در چشم ها؟... خدا، امروز من مخيرم در گفتن و نگفتن و تو همچنان ستار العيوب، اما...اسئلک الامانَ يومَ تُبلي السّرائر... آنروز را چه کنم خدا... آنروز را چه کنم؟!


شنيده ام که تو خيلي از کارهاي مرا -حتي- از آقا هم مخفي مي کني...حتي از اين دو فرشته که همه جا بوده اند با من...اين همه ستّاري تو؟ اين همه کريم؟اين همه مهربان؟ و لم ارا مولاً کريماً اصبرُِ علي عبدٍ لئيمٍ منک عليّ يا ربّ...


فردا عرفه است خدا ... روزي که باز تو آغوش مي گشايي و درب هاي آسمانت را باز مي کني به روي بنده هاي خسته از ظلمت خاک...



خدا... آنقدر فرو رفته ام در مرداب کثيف دنيا که جز دست مدد تو اميدي نيست بر کمک رساني من. مپسند مرا اين گونه، حيران کوچه هاي غفلت و بيرون شده از حصن حصين يادت.


فردا شب قدري دوباره است خدا. آغوش بگشا به روي من...آغوش بگشا...

 

    

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:16  توسط راضیه یاری نیا  | 

هر گاه صدایت زدم

                                           

 

هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛                                            
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
...من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
...خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
...خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه

    

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:55  توسط راضیه یاری نیا  | 

گلستان شهدا...

                                              

                  

 

                              اینجا گلستان شهیدان به چه زیباست

                             اینجا مگر گلزار فرزندان زهراست؟

                              اینجا شهیدان خفته اند با خاطری سبز

                              لیکن نشانی از شقایق هم هویداست

                              اینجا دل جامانده ها در خود شکسته

                            اشک و دعا و سوز و ناله ورد لبهاست

                                 اینجا شهیدان میزبان عاشقانند

                           از بوی یاس و لاله و میخک که پیداست

                             اینجا مزار لاله بی نام و نشان است

                             اینجا شبیه تربت مخفی زهراست

                              اینجا اگر هر کس به معشوقش رسیده

                             حاصل ز بیداری و اشک نیمه شبهاست

                             اینجا اگر رنگ از رخ هر گل پریده

                              شرمندگی اش از رخ خونین گلهاست

                               اینجا ز خاک هر شهیدی لاله روید

                               آن لاله زار هر دل شیدا هم اینجاست

                               اینجا صدای هر شهید آید به گوشت

                               اینجا ندامت خانه ی شوریده دلهاست

                            اینجا زیارت خواندن عاشق حزین است

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:24  توسط راضیه یاری نیا  | 

محبوبترین سخنان

                                            

 

«وَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَفْضَلُ الْكَلَامِ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ لَا يَضُرُّكَ بِأَيِّهِنَّ بَدَأْتَ »

وپيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: محبوب ترين سخنان نزد خداوند کريم چهار کلمه است: (أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ ) ترا آسيب نمی رساند به هر کدام که شروع کنی( فرقی نمی کند با هر کلمه) ونبی اکرم فرمود: هر کس بگويد:« سبحان الله وبحمده» در هر روز صد بار می ريزد گناهان او واگر چه مثل کف های در يا باشد.

«قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقَدْ قُلْتُ بَعْدَكِ أَرْبَعَ كَلِمَاتٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ وُزِنَتْ بِمَا قُلْتِ مُنْذُ الْيَوْمِ لَوَزَنَتْهُنَّ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَرِضَا نَفْسِهِ وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ »

وپيامبر صلی الله عليه وسلم به آم المؤمنين حضرت جويريه رضی الله عنها فرمود: من هنگامی که از نزدت رفتم چهار کلمه راسه بار گفته ام اگر وزن کنی به آن چه از دعا واستغفار در اين روز گفتی سنگين تر است: (سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَرِضَا نَفْسِهِ وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ)تسبيح خدا می کنم به اندازه تعداد آفريده های او،تسبيح خدا می کنم به اندازه ای که راضی شود؛تسبيح خدا می کنم به اندازه وزن عرش او وبه اندازه مداد کلمات او .

    

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:49  توسط راضیه یاری نیا  | 

ستایش و نیایش

 

                     

 

سلام امیدوارم خوب باشید امروز میخوام در مورد ستایش و نیایش صحبت کنم میدونید حرف زیاده ولی من طرز بیان اونو بلدنیستم به هر حال منو ببخشید

خوبه که اول در مورد ستایش صحبت کنیم

ستایش:

شما میدونید معنی ستایش چیه خوب به نظر من یکی از معانی ستایش دیدن و لمس کردن و باور کردن و قبول کردن

و مورد توجه قرار دادن هر چیزی که پیرامون مات هست رو ستایش میگویندمثلا این که شما بدونی این چشم که اینجا قرار گرفته چرا اینجاست تناسب بینی دهان و چشم و شکل صورت و... را بتونیم درک کنیم خوب این یک جنبه از نیایش هست که جنبه ای داره که ما باید بشینیم فکر کنیم انها رو باور کنیم و بعد از اون میبینیم که خودمونو شناختیم وقتی که خودمونو شناختیم مثل این میمونه که خدا رو شناختیم البته این رو بگم به نطر من هیچ انسانی نمیتونه خدا رو به طور کامل بشناسه و این شناختی که من میگم یک درصد نسبی از شناخت خداست جنبه دیگه ستایش اینه که ما سع کنیم کارهایی که میدونیم درست هست رو انجام بدیم بعضی ها هستند که میگن که ما چیزی نمیدونیم ولی من از همین جا به همه شما و به همه مردم دنیا میگم که ای مردم هیچ میدونید که همه شما فیلسوف هستید و همه چیز میدونید ،میخواهید ثابت کنم مثلا یکی از چیزهای خیای خیلی مهم که شما همه میدونید اینه که میدونید دروغ خوب نیست این کم مساله ای نیست به حرف من نخندید درسته این کم مساله ای نیت ما میدونیم که سخاوت خوبه همین که میدونیم و به ان عمل میکنیم این خودش ستایش هست .راستی میدونید اصلا انسانها چرا با این که میدونند دروغ خوب نیست ولی باز هم دروغ میگن دلیلش برمیگرده به همون جنبه اول یعنی این که هنوز شناخت پیدا نکردند و به خاطر همین هم قبول نمیکنندو به خاطر این که اعتماد ندارند وقتی که ما شناخت پیدا کردیم مطئن باشید دیکه دلیلی برای دروغ گفتن نداریم علت این که بعضی ها قران رو رد میکنند اینه هیچ اطلاعی از قران ندارند ویا حتی برای یک بار هم که شده لای قران رو باز نکردند و از ادبیات عرب شناختی ندارند از همین جا به همتون میگم در مورد ادبیات عرب شناخت پیدا کنید او وقته که مطمئن باشد قران رو ختی برای چند لحظه از خودتون نمیتونید دور کنید و وقتی به این مرحله رسیدیم یعنی ستایش کردیم.همه ظلم های دنیا به خاطر دروغ گفتن هست و منشا ان دروغه، ظلم تماما از دروغ سرچشمه میگیردچرا چون باور ندارند چون هنوز شناخت پیدا نکردند و. . خوب بهتره بحث رو طولانی نکنیم چون اگه بحث از این طولانی تر بشه شما خسته میشید و سریع اون بالا ضربدرو میزنید و این بلاگ رو میبندبد .

نیایش:

نیایش چند مرتبه بالاتر از ستایش قرار داره وقتی که مرحله ستایش رو کامل کردیم و به باور رسیدیم، خواستار چیزی میشیم و دعا میکنیم و برای رسیدن به اون تلاش میکنیم کسی که بیمار شده برای اون دعا میکنیم و اون خوب میشه و بعضی از وقتها خوب نمیشه میدونید فلسفه این موضوع چیه دعا و دعا، دعا فرمان دادن به نیروهای خارق االعاده ای است که در دورن بدن ما نهفته شده و همین طور در بعضها داره خاک میخوره وقتی ما دعا میکنیم به فرمان خداوند (البته اگر باتری ما از قبل شارژ شده باشه)و این به معنای اینه که ما مرحله ستایش یعنی باور کردن را کامل کرده باشیم این که شما دعای یمیکنید و اون دعا براورده میشه عامل اون نیروهایی هستند که از بدن شما خارج شده و به سوی هدف شما حرکت میکنند و سعی در بهبود اون بیمار میکند و هزاران هزار موضوع دیگه بله پس وقتی که ما فهمیدیم خدایی هست که این جهان رو خلق کرده و به فلسفه افرینش اگاه شدیم و تناسبات رو درک کردیممیتونیم به نیایش بپردازیممیدونید ستایش همیشه مقدم بر نیایش هست ولی نیایش برتری بیشتری داره بیشتر کتاب نهج البلاغه با ستایش شروع میشه و مسئله ستایش رو عنوان میکنه

پس از درود بر خداوند بزرگ که خالق زیبایی هاست و نظم دهنده...

و بعد اون هست که به مسئله نیایش میپردازد پس ببینید این دو موضوع کلید تمام مشکلات انسانهاست ...

اگه اشکالی در این بحث دیدید برای من ایمیل بزارید متشکرم.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 21:47  توسط راضیه یاری نیا  | 

كانون پرورش فكري كودكان منتشر كرد

                     

 

راستی شعر و ترانه را دوست دارید؟
این كتاب‌ها مجوعه شعرهایی هستند كه «از مجموعه‌ی ترانه‌های خانه» به چاپ رسیده‌اند. شما می‌توانید در این كتاب‌ها ، اشعاری از شكوه قاسم نیا، افسانه شعبان نژاد، بابك نیك طلب، مصطفی رحماندوست، جعفر ابراهیمی، بیوك ملكی و اسدالله شعبانی را بخوانید.
درباره تصویر گران این چهار كتاب هم بد نیست بدانید كه تعدا شان خیلی زیاد است . برای همین اسمشان را ننوشتم تا شما خودتان اسامی آنها بخوانید!
 
 

دعای مامان

 مادر جونم داره دعا می‌كنه

یواشكی خدا خدا می‌كنه

 


دلش می‌خواد صدا كنه زنگ در

بابا جونم زودی بیاد از سفر

 

 

كاشكی خدا بشنوه زود صداشو

قبول كنه خدا جونم دعاشو

 

 

بابام بیاد و روی در بكوبه

وای،اگه این جوری بشه،چه خوبه!

 

شما برای تهیه این كتاب كه هر كدام 1100 تومان قیمت دارند ، می توانید به كتاب فروشی ها مراجعه كنید یا از خود كانون بخرید.

نشانی‌های ناشر : تهران ، خيابان خالد استامبولی، شماره‌ی 24
تلفن:  9- 88715545   /   2 -88721270

نشانی ناشر (مركز پخش) :تهران ،‌خيابان فاطمی، خيابان حجاب ، جنب هتل لاله.

تلفن: 88964115 و 88962972
ميل: info@kanoonparvaresh.com

پايگاه اينترنتی «كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان » در پنوندهای "آتی بان" قابل مشاهده است. 

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 21:19  توسط راضیه یاری نیا  | 

پروردگارا بر من ببخشای...

                        

 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم همه از اوست

در خوان نعمت حضرت حق نشسته ایم و از بذل توجه او بهره مند.

لیک حیف که پروردگار نیکی می رساند از بنده خطاکار ناشکری می رسد.

در عجبم از خود که اینگونه مرحمت از حضرت داوررسد و اینگونه ناسپاسی از این عبد عاصی.

بارالها تو خود بزرگواری و کریم و از کریم به دور است که کرامت خود از سائل به دور دارد گرچه سائل هرروزه باشد.

و تو بخشنده مهربانی و آمرزنده غفار.خطاکار به سوی تو باز میگردد و تو او را در آغوش خود جای می دهی هر چند که خطای هرروزه دارد.و توبه هر روزه میبخشی که دور است از توابیتت اگر توبه،این سائلان درگهت را قبول نفرمایی.

پروردگارا اینک عبدی به درگهت آمده که فقط تو را دارد  و قبل و حال و بعدش تویی!!!و جز آستان ربوبیت تو جایی برای زیستن ندارد که هر کجا هست در حریم امن الهی است.ای مأمن دردمندان و ای روشنی بخش ضمایر تاریک،فقط تو را داریم،پس ای بزرگ بخشنده مهربان از دریای کرمت بر ما عطا کن و از فیض رحمت و بخشایشت بر من بچشان تا روحم را با جلای تو سیقل دهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:58  توسط راضیه یاری نیا  | 

جمعه ی غریب

                                             

        

               

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی


چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

 
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

 
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

 
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه !


ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام


دوباره صبح ظهر نه ! غروب شد نیامدی

 


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 17:41  توسط راضیه یاری نیا  | 

باز آ...

                     

جز در حضور نور، دلم وا نمى‏شود
صبح است و آفتابْ هويدا نمى شود
اى مهربان كه دلم پاى بند توست
آيينه بى‏جمال تو، معنا نمى‏شود
ديرى است بى وجود تو در دشت آرزو
گلْ خوشه مرادْ شكوفا نمى‏شود
سرشارِ ابر گر چه بود چشم مردمان
دُردانه‏هاى عاطفه، پيدا نمى‏شود
اى آخرين طبيب دل دردمندِ عشق!
بازآ، كه دردْ بى‏تو مداوا نمى‏شود
دوشينه، دل به خواب چو چشم تو ديد گفت:
هرگز گلى چو نرگس شهلا نمى‏شود
بازآ كه بى‏حضور تو اى مظهر اَحد!
بى شك طلسمِ بسته شب، وا نمى‏شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 11:24  توسط راضیه یاری نیا  | 

تمثیل مولوی

                                            

مردی بود که همیشه با خدای خودش راز و نیاز می کرد و داد "الله الله " داشت. یک وقت شیطان بر او نازل شد و او را وسوسه کرد و کاری کرد که این مرد برای همیشه خاموش شد. به او گفت : ای مرد ! اینهمه که تو " الله الله " می گویی وسحرها با این سوز و درد خدا را می خوانی ، آخر یک دفعه هم شد که تو لبیک بشنوی ؟ تو اگر به در هر خانه ای رفته بودی و این همه فریاد کرده بودی ، لااقل یک دفعه در جوابت لبیک می گفتند .

این مرد به نظرش آمد که این حرف منطقی است . دهانش بسته شد و دیگر " الله الله " نگفت .

در عالم رویا هاتفی به او گفت : چرا مناجات خدا را ترک کردی ؟

گفت: من می بینم این همه که دارم مناجات می کنم و با این همه درد و سوزی که دارم ، یک بار هم نشد در جواب ،به من لبیک گفته شود .

هاتف به او گفت : ولی من مأمورم از طرف خدا جواب تو را به تو بگویم : " آن الله تو لبیک ماست."

تو نمیدانی که همین درد و سوزی که ما در دل تو قرار دادیم و همین عشق و شوقی که در دل تو قرار دادیم خودش لبیک ماست.

دعا برای انسان هم مطلوب است هم وسیله ؛ یعنی دعا همیشه برای استجابت نیست ، اگر استجابت هم نشود ، استجابت شده است .

.............کتاب انسان کامل...................

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:59  توسط راضیه یاری نیا  | 

کودک و خدا

                                  

 انسان به ‌طورفطري خداجوست و به دنبال قدرتي بي‌نهايتي است که همه امور در دست اوست . خالق جهاني زيبا و با عظمت . راه خداجوئي و شناخت خدا به کودک از درون خانواده شکل مي‌گيرد . ما در اين جا به چگونگي آموزش مفهوم خدا به کودک در مراحل قبل از دبستان مي‌پردازيم.
    
    در حدود سه- چهار سالگي بچه‌ها نام خداوند را ياد مي‌گيرند و اگر رفتار خانواده افراد مذهبي داشته باشند ، کودک مذهب و رفتار مذهبي را مي‌آموزد. کودک در ابتدا به دنبال قوي‌ترين فرد است و چون از نوازدي مادر نيازهايش را رفع نموده مي‌پندارد مادر محکمترين تکيه‌گاه است ؛ ولي به زودي مي‌فهمد مادر از خيلي چيزها مي‌ترسد و چون پدر از آنها

نمي‌ترسد پدر را تکيه‌گاه و قوي‌ترين آدم مي‌يابد ولي پدر هم از بعضي چيزها مي‌ترسد در اين زمان است که از ما مي‌پرسد کي قوي‌ترين است؟ به او مي‌گوييم: «خدا» . اين خدا کجاست؟ به او مي‌گوييم بزرگتر که شدي برايت مي‌گويم چون کودک سه- چهار ساله در مرحله تفکر ابتدائي است فقط آنچه را مي‌بيند قبول دارد نمي‌توان به او گفت: خدا ناديدني است و همه جا هست.
    
    
    
    

کودک 6 ساله : عاشق خدا


    به تدريج که بزرگتر شد خدا را به او چنان معرفي مي‌کنيم که بچّه‌ها از او خوششان آيد از لطف و کرم خدا، مهرباني و قدرت خدا و زيبا دوستي او مي‌گوييم . درباره بهشتي که به نيکوکاران وعده داده سخن مي‌گوييم در اين سال‌ها هرگز از قهرخدا و جهنم گناهکاران چيزي نگوييد.
    
    کودک 6 ساله به موضوعات مذهبي علاقمند مي‌شود . عاشق دعا، نماز و نيايش مي‌شود . دوست دارد براي او داستان‌هايي درباره خداوند بگوئيد . دوست دارد درباره پيامبران و امامان حرف بزنيد و از آنها برايشان داستان‌هايي تعريف کنيد

کودک 7 ساله : اثبات وجود خدا


    امّا بعد نوبت به کنجکاوي مي‌رسد 7. ساله‌ها از خداوند مي‌پرسند و در مقايسه با 6 ساله‌ها بيشتر خواهان اثبات وجود خدا مي‌شوند . کودک 7 ساله بر خلاف يکسال قبل سوالاتي را در مورد ديدن خدا، شکل خدا و غيره مي‌پرسد . سوالات آنها نبايد به حساب سرکشي يا تمايلات ضد مذهبي قلمداد شود ، بر عکس سوالات آنها بيشتر نشانه علاقه آنها به
موضوع است.
    
    به کودکان مي‌گوييم همه موجودات در مورد خدا و خالق خويش فکر مي‌کنند هر موجودي تصور مي‌کند خدا شکل اوست و ما هم که انسانيم فکر مي‌کنيم شايد خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد ولي نه تصور آنها و نه فکر ما درست است . براي همين هيچ‌کس نمي‌داند خدا چه شکلي است . اگر خدا موجودي بود که شکلي داشت و مي‌شد او را ديد ، همه جا نبود . اگر پيش ما بود ديگر پيش پدرت و يا بقيه‌ي مردم که جاهاهاي دور هستند نبود و مي‌دانيم که خدا همه جا هست براي همين خدا ديده نمي‌شود.
    
     در مورد مسائل مذهبي هرگز اعمال فشار نکنيد . ديکتاتوري و زور پاسخ معکوس مي‌دهد بچه‌ها اگر نمازشان را مي‌خوانند آنها را تشويق کنيد . سعي کنيد از دين و مسائل ديني جز خاطرات خوش در ذهنشان چيزي باقي نماند . زماني که از کودکي به فرزندان خود درک درستي از خدا بياموزيم ، در زندگي هرگز احساس تنهائي نمي‌کند چون به يقين مي‌دانند خدا حامي آنهاست و در سخت‌ترين لحظات با آنهاست.
    بي‌اعتقادي به خدا احساس تنهائي بوجود مي‌آورد که خود سرچشمه اختلالات روانپزشکي است.
    
    
    منبع: تبيان
    

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:12  توسط راضیه یاری نیا  | 

دعا

                                          

دعا یکی از روشهای مورد تایید در مانی است که کارکردی همانند اثر تلقین بر روی جسم وذهن دارد . به این دلیل که هنگام دعا ما خود ار به وجودی لایتناهی و قدرتمند پیوند می دهیم انسان در خود نیروی احساس میکند که آن را به عنوان اثرات شگفت آور دعا میدانند.بعضا مشاهده میشود که در بین اقشار روشنفکر و تحصیلکرده این موضوع به عنوان امری منسوخ و قدیمی انگاشته شده و همین امر سبب شده دعا و اثرات آن در هاله ای از ابهام قرار گیرد.

در اینجا علاوه برنظرات اسلامی در مورد دعا نظرات علمی نیز در این خصوص بررسی میشود تا دید روشنی از ان بدست آید.

دکتر الکسیس کارل دانشمند زیست شناس و با فت شناس تجربیات خود را در مورد اثرات دعا بر روی بیماران مختلف چنین بیان میکند؛ وی در مورد آثار بدنی دعا میگوید : "نیایش بر روی جسم وجان آدمی بر حسب کیفیت و شدت و کمیتش اثر میکند" ." اگر نیایش به صورت مداوم و با ایمان واقعی همراه باشد اثرش بهتر نمودار میشود و این اثر تا اندازهای با اثر غدد داخلی مانندآدرنال و تیروئید شبیه است و منجر به نوعی تغییرات روانی و بدنی میشود که به تدریج خود را نشان میدهد". در ارتباط با اثار معالجی دعا میگوید : " نیایش گاهی اثر معجزه اسایی دارد بیمارانی دیده میشوند که تقریبا از امراضی چون سرطان؛ سل ریوی و استخوانی؛ عفونت کلیه و زخمهای بدنی بهبود یافته اند کیفیت درمان تقریبا به یک شکل بوده ابتدا دردی شدید سپس بهبودی .در چند دقیقه یا حداکثر چند ساعت نشانهای بیماری برطرف شده و ضایعات بدنی التیام می یابد". و نیز اضافه میکند" برای آنکه چنین حالتی رخ دهد بدان احتیاج نیست که بیمار خو دعا کند کودکان خردسالی که هنوز سخن نمی گفته اند و بی اعتقادان نیز شفا یافته اند" . و سرانجام میگوید" چنین است تنیجه درمانی نیایش که من با آن اشنایی قطعی دارم . در زندگی قدیسین و مردان حق میتوان چنین نکاتی را شاهد بود. مجموعه این پدیدها ما را به آستانه دنیای جدید راهنمایی میکند که کاوش در آن اغاز نشده ولی قطعاثمر زا و تعجب آور خواهد بود.

در نهج البلاغه امام علی نقل کرده پروردگار با اذن مسالت و دعایی که به تو داده کلید خزائنش را در اختیارت گذارده پس هر وقت بخواهی میتوانی درهای نعمتش را با دعا باز کنی و ابرهای رحمتش را به ریزش واداری و مبادا کندی در اجابت تو را مایوس کند ....

دعا واقعی دعایی است که نه تنها با زبان بیان شود بلکه باید با تمام وجود و با ایمان و اعتقاد به استجابت آن صورت گیرد و شرط کافی ان استمرار و مداومت است .

دکتر شریعتی در این مورد میگوید " نیایش نشان داده است که انسان هر چه که بخواهد میگیرد و هر دری را بزند به رویش گشوده میشود" " اگر همه هستیمان را یک خواست کنیم یک خواهش مطلق شویم و اگر باا هجوم صادقانه و سرشار از یقین و امید بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت "

و نیز علامه طباطبایی میگوید " دعاهای که به اجابت نمیرسند فاقد یکی از این دو امر هستند یا خواست حقیقی در آنها نیست یا به واسطه روشن نبودن مطلب برای دعا کننده اشتباها امری را خواستار میشود که اگر بر حقیقت امر واقف میشد آن را طلب نمیکرد"

این مطلب را با جمله ای زیبا از دکتر شریعتی در خصوص همین موضوع پایان  میدهم.

" آنجا که عشق فرمان میدهد محال سر تسلیم فرو می آورد".

   

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:50  توسط راضیه یاری نیا  | 

خدایا بر من ببخش

                                

  

خدایا بر من ببخش گر تندی می کنم . خدایا بر من ببخش گر رعایت ادب نمی کنم . خدایا بر من ببخش هر آنچه را که کرده ام و رضایت تو در آن نباشد.
خدایا از تو می خواهم  مرا نسبت به بندگی  خودت مخلص گردانی و مرا بر بندگی قبول کنی و آنچه غیر از توست بر من سرد گردانی .
خدایا مرا بی نیاز از عالم دنیایی کردی حال خدایی کن  و  نیاز مرا نسبت به خودت افزون گردان
وشعله های عشقت را در دلم فزونی ده.
خدایا تو بی نیازی و من پر از نیازم .خدایا من  گوهری دارم که تو در خداوندی خویش هیچ وقت آنرا نخواهی داشت.
یکی آنست که من بنده ام و تو بنده نیستی.
دیگر آنکه مرا نیاز هست و تو را نیست.
دیگر اینکه مرا پروردگاری هست بزرگوار و تو را خدایی نیست.
خدایا لذت هایی بر من ارزانی داشتی که خود از آنها محرومی مرا اشگ حسرت و شوق دادی و حال آنکه تو را چنین نیست.
باری خدایا هر لحظه مرا شوق دیدار تو باشد آیا شود که نیم نگاهی به دستهای لرزان من بکنی؟ خدایا آیا شود که لحظه ای صدای لرزان مرا به وقت گریه های نیمه شب بشنوی ؟...
خدایا من هیچ ندارم که نثارت سازم خدایی کن و از کرم خویش یک را صد بگیر ، یک را هزار در هزار بگیر و گر آن یک را هم نداشتم حال که دست  گدایی به درگاه تو  بلند کرده ام  ، این گدا را  از هر چه غیر خودت هست بی نیاز ساز و بر من رحم کن که بنده را بندگی باید و بس.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:33  توسط راضیه یاری نیا  | 

برای طلب تو

                     

پرنده...

طنین اذان...

صدای باد...

بوی خدا...

حضور ستاره مغرب...

همه و همه لحظه قشنگی را به وجود آورده بودند برای نیایش برای طلب برای نبودن نخواستن...

خدا پیش شرط نیایش نیست خدا بعد از نیایش پدیدار میشود در نیایش خدا را میبینی

   و به وجود او پی  میبری طلب کن ! هر آنچه که میخواهی!

بی پاسخ بر نخواهی گشت!

مطمئن باش...

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:1  توسط راضیه یاری نیا  | 

انا اعطیناک الکوثر

                     

 

ای ژرفای آفتاب آفرینش، سلام بر تو! 

سلام بر تو که عرش الهی در زیب و زیور ولادتت، سرمستی می کند!

سلام بر تو ای دخت محمد (ص)!

سلام بر مادری که میلادش، آفرینش پاکی هاست!

سلام بر مادری که بهشت زیر پایش بها یافت! روز مادر، به انگیزه ستایش توست و روز زن به پاس شناختن رشح های از مقام خدایی تو. ای زلال رسول! ای زهرای بتول! ای ستایش شده روح الامین! مقدمت با زیباترین گلهای بهشتی با طراوت تر باد.

میلادت را ای کوثر لایزال الهی! تا همیشه زندگانی به جشن می نشینیم.

 قدوم عالم آرایت گلباران.

 

        

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 8:28  توسط راضیه یاری نیا  |